درباره وبلاگ


باسلام خدمت شما بازدیدکنندگان گرانقدر. ازاینکه وبلاگ من را برای تحقیق و مقاله های خود انتخاب کرده اید ممنونم. لطفا برای دسترسی راحتر به مطالب به بخش موضوعات مراجعه فرمایید. برای اطلاع اززمان بروز شدن وبلاگ به خبرنامه ان مراجعه فرمایید تا علاوه بر آن مطالبی برای شماارسال گردد که در وبلاگ منتشر نمیشود. لطفا برای بهبود کار ما و امیدوار کردن ما برای ادامه کار نظر ارسال فرمایید. باتشکر-امیررضا قربانی،مدیریت وبلاگ تحقیق ها
آرشيو وبلاگ
تحقیق ومقاله
هرآنچه می خواهید
چهارشنبه 14 فروردین 1392 :: 14:34 ::  نويسنده : tahghighha

 

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.

 

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر كوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الكتریسیته كمك می كرد زمانی كه او در سال 1895 در انباری چوبی كوچك كه آزمایشگاه او بود شروع به كار كرد نه او و نه هیچ كس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست این عنصر هنوز كشف نشده بود البته یكی از همكاران پژوهشگر پاریسی فیزیكدان فرانسوی «هانری بكرل» در آن زمان تشخیص داده بود كه عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسراسر آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یك قطعه كوچك از فلز اورانیوم را بر روی یك صفحه فیلم نور ندیده كه در كاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده كرد كه صفحه فیلم درست مثل این كه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود كه عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع كرده بود كه از كاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر كرده بود. بكرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) كه سنگی سخت و سیاه قیرگون است كه از آن اورانیوم به دست می آید- تكرار كرد این بار اثری كه سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یك عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده كوری كه با او دوست بودند مطرح كرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند كه در اشیایی كه پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی كرد نفوذ می كردند و از میان آنها می گذشتند؟

 

در آن زمان پیر كوری در مدرسه فیزیك تدریس می كرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به كار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی كه انجام می داد كمك كند رئیس مدرسه فیزیك یك انباری مضروبه كنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود كه آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت كنند و بنابراین آن را قبول كردند قدم بعدی این بود كه سنگ معدنی سیاه را تهیه كنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن كنند خیلی گران تمام می شد آنها به طوركلی اندگی اطلاع یافتند كه دولت اتریش هزاران كیلو از این سنگها دارد كه چون اورانیومش را جدا كرده اند آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده كوری دنبال اورانیوم نبودند بلكه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می كردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند كه به آن نیاز داشتند ماری و پیر كوری این توده های كثیف را با بیل درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می كردند و بر روی یك اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه كننده و بدبوی غلیظی كه از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشك چشمانشان را سرازیر می كرد. (با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیكر كوری معلوم می شود كه آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره پرتو بكرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این كار مشغول شد ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای كانی ها و نمكهای مختلف اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می كردند در نتیجه تجربه های زیاد آنها این بود كه تركیبات اورانیوم كمترین رادیواكتیویته را داشتند. رادیواكتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و كانی اورانیوم كه معروف به پشبلند بود بیشترین رادیواكتیویته را داشت این نتایج نشان می داد كه احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است كه رادیواكتیویته اش خیلی بیشتر از رادیواكتیویته اورانیوم است در دوازدهم آوریل 1898 كوری ها نظریه خود را به آكادمی علوم پاریس گزارش كردند در چهاردهم آوریل كوریها با همكاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

 

نتیجه گرانبهای این كار پرزحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود كه آنها این ماده را در لوله های آزمایشگاهی نگهداری می كردند بر اثر این كارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری كوری دچار نوعی عفوت و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس ازبهبودی كار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری كوری در ماه جولای (مرداد ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند كه سنگ معدن (Pitch-blende) به غیر از عنصراورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری كوری كه لهستان (Poland) بوده است، پولونیوم (Polonium) نامیدند و دومین عنصر را كه اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند كه از واژه لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898 (پنجم دی ماه 1277) اعضای آكادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواكتیوی كه در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواكتیو طبیعی تقریباً به فوریت ثابت كرد كه این عنصر مناسبترین عنصر رادیواكتیو برای بسیاری كارهاست به زودی معلوم شد كه نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال)كشف رادیوم یكی از پیروزیهای بنیادی علم است بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد خانواده كوری به همراه بكرل به خاطر كشفی كه پس از آن همه كارطاقت فرسا به آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیك) را از آن خود كردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را كه برای كارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت كنند.

 

پیر كوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت مادام كوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید در این هنگام استاد سوربون و عضو آكادمی طب شد و در سال1911 برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری كوری به غیر از لینوس پاولینگ (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962) تنها انسانی است كه دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود كرده است.) مادام كوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگی درگذشت.

 

این واقعیت كه پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد كشف كوریها مشخص گردید پزشكان و پژوهشگران علوم پزشكی به زودی دریافتند كه به این وسیله می توانند غده ها و بافتهای بدخیم را كه در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می كنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی كه توانسته اند با موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.



دوشنبه 12 فروردین 1392 :: 16:07 ::  نويسنده : tahghighha

 حاج میرزا حسن یا میرزا محمد حسن شیرازی معروف به میرازی شیرازی مرجع تقلید شیعیان 12 امامی فرزند محمود خوشنویس در شیراز تولد یافت ، تا 18 سالگی تحصیلاتش را تا سال 1248 در شیراز گذرانید، آنگاه برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و پس از چند سال تحصیل در نزد استادان برجسته، برای تکمیل تحصیلات خود به عراق رفت و پس از سالها تحصیل در نجف پس از مرگ شیخ مرتضی انصاری مرجع شیعیان ، به مرجعیت شیعه رسید ولی چندی بعد بهسامراء رفت و استفاده از محضر شیخ مرتضی انصاری که در علوم عقلی و نقلی از بزرگان زمان خویش و از مراجع پر نفوذ شیعه بود نمودو باهمیت این روحانی بزرگ امتیاز تنباکو بر اثر همبستگی ملت ایران لغو گردید. 
حاج میرزا حسن مورد احترام همه شیعیان بود و چون ناصر الدین شاه امتیاز بهره برداری و فروش تنباکو را به انگلیسی‌ها داد، مردم به مخالفت برخاستند و از میرزای شیرازی مرجع عالیقدر شیعه مدد خواستند، میرزا پس از چند بار نامه و تلگراف به ناصرالید‌شاه و عدم توجه لازم از طرف دولت ایران فتوای تحریم تنباکو را بدین شرح صادر نمود : 

« بسم الله الرحمن الرحیم الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحوکان در حکم محاربه با امام زمان است .» 

البته نخست این فتوی را حاج میرزا حسن آشتیانی صادر کرد که مورد تائید میرزای شیرازی قرار گرفت . 

« حاج میرزا محمد حسن ابن محمود ابن اسماعیل ابن فتح الله حسینی النسب، شیرازی الاصل و الولاده ، اصفهانی التحصیل سامرائی المسکن، نجفی التکمیل و المدفن از فحول علمای امامیه و متبحرین فقهای اثنی‌عشریه اوایل قرن حاضر چهاردهم هجری می‌باشد. نخست بعد از تکمیل مقدمات و ادبیات متداوله در اصفهان حاضر حوزه سید حسن مدرس و حاجی کلباسی شد، مبانی و اصول شرعیه را متقن داشت ، اخیراً به مرام تکمیل مراتب علمیه در حدود سال هزار و دویست و پنجاه و نهم هجرت به نجف اشرف مشرف و در حوزه‌های علمیه وقت حاضر و اجتهاد او مورد تصدیق شیخ الفقها صاحب جواهر بود، مدتی هم به شیخ مرتضی انصاری تلمذ نموده و بعد از وفات شیخ در آن ارض اقدس به تدریس استغال یافت و اغلب فجول وقت از تلامذه وی بوده‌اند . 

جلالت قدر و عظمت مقام و کثرت علم و فهم و حافظه و تمکین و وقار و متنانت و حسن خلق و تادب او بوظائف دینیه علمیه و علمیه و تخلق او به کمالات نفسانیه در غایت شهرت بوده و .... از کثرت اشغالاتی که به جهت تربیت و تنظیم مهمات حوزه علمیه و حسن تربیت محصلین و طلاب علوم دینیه و مدافعه از بعضی سیاسات مخالف دیانت مقدسه اسلامیه داشته تالیفی از وی به ظهور نیامد و حاج آقا رضا همدانی ، حاج شیخ فضل الله نوری ، حاج میرزا ابوالفضل تهرانی کلانتری میرزا محمد تقی شیرازی و ... از شاگرادنش استفتاء از میرزای شیرازی درباره قلیان . 

حجه الاسلام متع الله المسلمین به طول بقائکم . صورت سئوال و جوابی به تفصیل ذیل منسوب به جنابعالی شیوع یافته مستدعی آنکه اگر صحیح است به خط مبارک تصریحاً مرقوم فرمانید و بر تقدیر صحت هرگاه این عمل امتیاز برداشته شد این حکم باقی است یا خیر . 

صورت سئوال از حجةالاسلام ادام الله ظلکم العالی : با این وضعی که در بلاد اسلام از بابت عمل تنباکو پیش آمده فعلاً کشیدن قلیان شرعاً چه صورت دارد تکلیف مسلمانان چیست؟ مستدعی آنکه تکلیف مسلمانان را مشخص فرمایند. 

جواب : بسم اله الرحمن الرحیم ـ بلی صحیح است و سئوالی که از بقاء حکم بر تقدیر رفع امتیاز شده جواب این است که بر تقدیر رفع از این جهت منعی ندارد والله العالم حرره الاحقر محمد حسن الحسینی . 

دستخط ناصرالدین شاه 
جناب امین السلطان : امتیاز دخانیات داخله که چند روز قبل موقوف شده بود این روزها که امتیاز خارجه را هم موقوف فرمودیم و کلیه این عمل به طرز سابق شد حالا به تمام علماء و حکام و مردم اطلاع بدهید که مطمئن باشند و به تمام رعایا حالی نمایند ( 1309) . 

صورت اعلائی که رئیس دخانیات درباره فسخ امتیاز شده است: 
دعلان ـ چون دولت .... منوپل و انحصار دخانیات را کلیه از داخله و خارجه موقوف فرمودند و به من رسماً نوشتند لهذا به عموم تجاری که به اداره (رژی) تنباکو وتوتون فروخته‌اند اعلان می‌نمایم هرکس بخواهد تنباکو و توتون خود را پس بگیرد به اداره دخانیات رفته و قیمتی را که برای آن دریافت نموده رد کند و جنس خود را تحویل بگیرد ( ارنستین ) . 

اولین تلگراف میرزای شیرازی با ناصر الدین شاه 
بسم الله الرحمن الرحیم ـ به توسط حضرت اسعد امجد ارفع والاشاهزاده اعظم نایب السلطنه دام اقباله العالی به شرف عرض حضور اعی حضرت اقدس شاهنشاه خلدالله ملکه می‌رساند اگر چه دعا گو تا کنون بمحض دعاگوئی اکتفا نموده تصدی استدعائی از حضور انور نکرده ولی نظر به تواصل اخبار بوقوع دقایقی چند که توانی از عرض مفاسد آنها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است عرضه می‌دارد : که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور داخله مملکت و مخالطه و تودد آنا با مسلمین و اجرای عمل بانک و تنباکو و راه‌آهن و غیره از جهاتی چند منافی صریح پریشانی عموم رعیت است . 

واقعه شیراز از قتل و جرح جماعتی از مسلمانان در حمای مطهر حضرت احمد ابن موسی علیها السلام و هتک آن بقعة مبارکه و تبعید جناب شریعت مآب حاج سید علی اکبر ( سید علی اکبر فال اسیری شیرازی به عتبات ) سلمه الله بوضع ناشایسته نمونه‌ای از نتایج این امور است البته مفاسد این امور از عرض حضور اقدس نگذشته والا از فرط اهتمام خاطر همایون در ترقیات ملت و دولت رضا به اجرای این امور مترقب و مأمول نبوده دعاگو هیچ در مقام دولت خواهی هم رضا نمی‌دهد که بعد از استمرار نعمت خداوند جلت عظمته با علیحضرت شهریاری عز نصره و به قوت شوکت و دوام سلطنت این امور که مفاسد آنها در اعصارلاحقه دامنگیر دین و دولت و رعیت است در این عهد همایون جاری شده نام نیک چند ساله دولت خدای نخواسته به خلاف مذکور شود رجاء واثق از مراحم ملوکانه آنکه اگر اولیای دولت در این امور ترخصی فرموده‌اند به اتفاق کلمه ملت متعذر شده این مفاسد را با حسن عواطف خسروانه فرمایند تا سبب مزید دعاگوئی و امیدواری کافه علما و رعایا گردد الامر الاقدس الاعلی مطاع . 

دومین تلگراف میرزای شیرازی به ناصرالدین‌شاه 
به شرف عرض حضور اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی خلد الله ملکه می‌رساند: 
سابقاً دعاگو عریضه‌ای تلگرافاً در باب مفاسد مداخله خارجه در داخله مملکت ایران به حضور مبارک عرض نموده بود جوابی از جانب اولیاء دولات قوی شوکت نقل نمودند که کاشف بود از آنکه به مفاسد اجرای این امور حق التفات نفرمودند و چون اغماض از آن منافی رعایت حقوق اسلام بود لهذا ثانیاً بعرض حضور مبارک می‌رساند: که مفاسد انفاذ این امور به مراتب اعظم از مفاسد صرف نظر از آنهاست . 
کدام مفسده با اختلال قوانین ملت و عدم استقلال سلطنت و تفرق کلیه رعیت و یاس آنها از مراحم ملوکانه برابری می‌کند ؟ 

چگونه می‌شود که با وجود این که در قرون متداوله اولیای دین مبین و سلاطین مسلمین شکر الله مساعهیم آنهمه اتلاف نفوس و بذل اموال خطیره در اعلای کلمه اسلام بفرمایند امروزه به اندک فایده با تربت مفسده از تمام اغماض نموده و کفره را بر وجوه معایش و تجارات آنها مسلط کرد تا بالاخره اضطراراً با آنها مخالطه و مواده کنند و به خوف یا رغبت ذلت نوکری آنها را اختیار نمایند و کم‌کم بیشتر منکرات شایع و متظاهر شود و رفته رفته عقاید شان فاسد و شریعت اسلام مختل النظام گشته و خلق ایران به کفر قدیم خود برگردند. 

البته شدت و اضطراب و وحشت رعیت و استنکاف علما اعلام را در انفاذ این امور بعرض حضور مبارک نرسانیدند و بر دولت اغفال نمودند زرا که این امور قابل انفاذ نیست و نخواهد شد هر چند منجر به اتلاف نفوس شود والا از حزم خسروانه مامول نبود رضا دهند رعیت که فی الحقیقة خزانه عامره دولتند بالمره از وجوه تجارت و مکاسب خود مصلوب الاختیار و مقهور کفار باشند بدیهی است اولیای دولت قوی شوکت را از اجرای این امور جز ترقی دولت مقصدی در نظر نیست بهتر آن بود که این رنج را در تربیت اتباع دولت قوی شوکت متحمل شوند که هم سبب جمعیت قلوب رعیت و امیدواری آنها گردد و هم منافی با قوانین ملت و استقلال دولت نباشد مأمول از عنایات ملوکانه چنان است که عرایض صادقانه دعاگو را با تأمل محلوظ نظر انور و در جمع قلوب رعیت بذل مرحمت فرمایند تا به کمال امیدواری و شکر گذاری مشغول دعاگوئی دوام دولت جاوید مدت باشند ـ الامر الاقدس الاعلی مطاع تاریخ وصول این تلگراف چهارم رجب 1309 . 

تلگراف میرزای شیرازی با میرزای آشتیانی 
بسم الله الرحمن الرحیم ـ خدمت سرکار شریعتمدار مجتهد الزمان ملاذالانام حجه الاسلام آقا میرزا محمد حسن سلمه الله تعالی . 
سابقاً تلگرافی در امر دخانیات و تعلیق اذن بر وصول خط شریف عرض شده ولی فعلاً محرمانه می‌نویسم که در اصلاح این امر حال که اولیای دولت قاهره اقدام دارند باید جناب عالی بر مکنون خیالات ایشان مطلع باشید و از کفیت علاجی که در این باب متصدی می‌شود مستحضر شوید که مودی به فساد دیگری نباشد که در علاج او باز گرفتاری جدید برای دین و دولت دست بدهد و البته عین آن سندی که دولت به فرنگی داده‌اند مسترد خواهند داشت که دیگر اجانب امیدی در مملکت ایران نداشته باشند و یکسره مقطوع الرجاء بشوند و باید از جانب دولت اطمینان کامل ملی به رعیت داده شود و فرمانی مستحکم در رفع ابدی این امر و مختاریت رعیت صادر شود که بربیع وشرای دخانیات در داخله و حمل بخارجه مسلط و مختار باشند و از هر جهت قلوب رعیت از وحشت و اضطراب بیاسایند و از وخامت عاقبت این کار مأمون شوند و با رفاهیت و آسایش مشغول دعاگوئی و شکر گزاری ذات همایون شاهنشاه اسلامیان پناه اعزالله نصرته باشند و تا تفصیل مطلب به همین وجه بر خود احقر به تصریح جنابعالی معلوم نشود اذن نمی‌توانم داد حکم به حرمت مستمر است همین مطلب را به جناب امین السلطان ... در موقع مناسب مذاکره نموده مسئله را موافق صلاح دین و دولت فیصل بفرمایند محمد حسن الحسینی ـ تاریخ وصول تلگراف 4 رجب 1309. 

تلگراف میرزای شیرازی به میرازی آشتیانی 
سرکار شریعتمدار افتخار المجتهدین العظام عماد الاسلام آقا میرزا حسن سلمه الله تعالی ـ تلگراف جنابعالی و سایر علما اعلام در باب رفع دخانیه رسید اگر چه به مراحم مل.کانه ... و فرموده جنابعالی و سایر علمای کثرالله امثالهم کمال وثوق و اعتماد هست ولی چون تلگراف در این وقت محل اعتماد نیست متوقع آنکه به خط شریف تصریح فرموده که اختصاص بالکیه از داخله و خارجه به جحسب واقع از ایران مرتفع و دست اجانب از این عمل بالمره قطع نموده‌اند و احتمال عود و تبدیل و تبعیض به هیچ وجه نیست تا سبب خاطر جمعی این جانب شود والا به موجب شریعت مطهره استعمال دخانیات جایز نیست و حکم به حرمت کماکان برقرار است تغییر نخواهد یافت . محمد حسن الحسینی 



شنبه 10 فروردین 1392 :: 18:25 ::  نويسنده : tahghighha

 

چرا گاهی دعای ما مستجاب نمی‌شود؟
دلایل استجابت نشدن دعا, سایت مذهبی, احکام مستحبی

 چرا گاهی دعای ما مستجاب نمی‌شود؟

وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُۆْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (البقرة/186)‏و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مى‏ خواند پاسخ مى‏ گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.

 برخى افراد از رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‏ پرسیدند: خدا را چگونه بخوانیم؟ آیا خدا به ما نزدیک است که او را آهسته بخوانیم و یا اینکه دور است که با فریاد بخوانیم؟! این آیه در پاسخ آنان نازل شد.دعا کننده، آنچنان مورد محبّت پروردگار قرار دارد که در این آیه، هفت مرتبه خداوند تعبیر خودم را براى لطف به او به‌کار برده است: اگر بندگان خودم درباره خودم پرسیدند، به آنان بگو: من خودم به آنان نزدیک هستم وهرگاه خودم را بخوانند، خودم دعاهاى آنان را مستجاب مى‏ کنم، پس به خودم ایمان بیاورند ودعوت خودم را اجابت کنند. این ارتباط محبّت‏آمیز در صورتى است که انسان بخواهد با خداوند مناجات کند.دعا کردن، همراه وهمرنگ شدن با کلّ هستى است. طبق آیات قرآن، تمام هستى در تسبیح و قنوت هستند؛ «کلّ له قانتون»( بقره، 116.) و تمام موجودات به درگاه او اظهار نیاز دارند؛ «یَسئله مَن فى السموات والارض»( الرحمن، 29.) پس ما نیز از او درخواست کنیم تا وصله ‏ ناهمگون هستى نباشیم.

 قرآن درباره دعا سفارشاتى دارد، از آن جمله:

1- دعا و درخواست باید خالصانه باشد. «فادعوا اللّه مخلصین له الدین»( غافر، 14.)

2- با ترس و امید همراه باشد. «وادعوه خوفاً وطمعاً»( اعراف، 56)

3- با عشق و رغبت و ترس توأم باشد. «یدعوننا رغباً و رهباً»( انبیاء، 90)

4- با تضرّع و در پنهانى صورت بگیرد. «ادعوا ربکم تضرعاً و خفیة»(‌اعراف، 55)

5– با ندا و خواندنى مخفى همراه باشد. «اذ نادى ربّه نداء خفیاً»( مریم، 3)در اصول کافى، صدها حدیث در اهمیّت، نقش وآداب دعا، توجّه واصرار وذکر حاجت‏ها هنگام دعا ودعاى دسته جمعى وایمان به استجابت آن آمده است.( کافى، ج‏2، کتاب الدعا)چرا گاهى دعاى ما مستجاب نمى‏ شود؟عدم استجابت دعاى ما به خاطر شرک یا جهل ماست.

در تفسیر المیزان مى‏ خوانیم که خداوند در این آیه مى‏ فرماید: «اجیب دعوة الداع اذا دعان» خودم اجابت مى‏ کنم دعا کننده‏ اى را که فقط مرا بخواند و با اخلاص تمام، از من طلب خیر کند. پس اگر دعا مستجاب نشد، یا به جهت آن است که ما از خداوند خیر نخواسته‏ ایم، و در واقع براى ما شرّ بوده و یا اگر واقعاً خیر بوده، خالصانه و صادقانه از خداوند درخواست نکرده ‏ایم و همراه با استمداد از غیر بوده است. و یا اینکه استجابت درخواست ما، به مصلحت ما نباشد که به فرموده روایات، در این صورت به جاى آن بلایى از ما دور مى‏ شود و یا براى آینده ما یا نسل ما ذخیره مى‏ شود و یا در آخرت جبران مى‏ گردد.در اصول کافى مى‏ خوانیم: کسى که غذاى حرام بخورد، یا امر به معروف ونهى از منکر نکند ویا از سر غفلت وبى‏ اعتنایى دعا کند، دعایش مستجاب نمى‏ گردد.

معناى دعا، ترک کسب و کار نیست، بلکه توکّل به خداوند همراه با تلاش است. لذا در حدیث مى‏ خوانیم: دعاى بیکار مستجاب نمى‏ شود.شاید قرار گرفتن آیه‏ دعا در میان آیات روزه به خاطر تناسب بیشترى است که ماه خدا با دعا دارد.با اینکه کارهاى خداوند قانونمند و براساس عوامل و سنّت‌‏هاى ثابت است، پس دعا چه نقشى دارد؟همانگونه که انسان در سفر، حکم نماز و روزه‏ اش غیر از انسان در وطن است، انسان دعا کننده با انسان غافل از خدا متفاوت است و سنّت خداوند لطف به اوّلى است، نه دوّمى. آرى، دعا و گفت‌وگو با خداوند، ظرفیّت انسان را براى دریافت الطاف الهى بیشتر مى‏‌کند. همانگونه که توسل و زیارت اولیاى خدا، شرایط انسان را عوض مى‏‌کند. چنانکه اگر کودکى همراه پدر به مهمانى رود، دریافت محبّتش بیش از آن خواهد بود که تنها برود. بنابراین دعا، زیارت و توسل، سبب تغییر شرایط است، نه برهم‏ زدن سنّت‏ هاى قطعى الهى.

آداب دعا از زبان آیت الله نخودکی
کسی که دست به دعا برمی دارد باید که به خداوند و حصول حاجت خود از سوی پروردگار عالم حسن‌ظن داشته باشد و با تمام وجود و از عمق قلب خویش دعا کند. عارف گرانقدر، حضرت آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی درباره شرایط دعا کردن می‌گوید: «بدان ای عزیز که دعا را نیز چون امور دیگر آدابی است که با رعایت آن به استجابت نزدیک‌تر می‌شود. طهارت بدن از حدث و خبث و استعمال بوی خوش و تشرف به مساجد و بقاع متبرکه دعا را به استجابت می‌رساند. نیز دادن صدقه به محتاجان و توجه به خانه خدا از آداب دیگر دعاست. کسی که دست به دعا برمی دارد باید که به خداوند و حصول حاجت خود از سوی پروردگار عالم حسن ظن داشته باشد و با تمام وجود و از عمق قلب خویش دعا کند.به وسیله روزه اندرون از حرام خالی دارد و توبه از گناهان را تجدید کند و در دعا اصرار ورزد و حاجت خویش به زبان بازگوید و با خشوع و گریه نیاز به درگاه بی نیاز برد و حاجت برادران اهل ایمان را مقدم دارد و دعای خود را با اسمای اعظم الهی همراه کند و از مدح و ثنای پروردگار خود فرونگذارد و در آغاز و انجام دعای خود بر محمد(صلی الله علیه وآله) و دودمانش صلوات و درود فرستد.



 

آيا طوفان نوح همه عالم را فراگرفته يا تنها ديار حضرت نوح را؟

حضرت نوح,طوفان نوح

آيا طوفان نوح همه عالم را فراگرفته يا تنها ديار حضرت نوح را؟
پاسخ :
پيش از ورود به جواب سؤال لازم به ذكر است همچنان كه از آيات قرآن فهميده مي‌شود و نيز از كلمه قوم نوح مردمي كه حضرت نوح به سوي آنها مبعوث شد مردمي محدود بودند و در منطقه محدودي كه به احتمال قوي در محدوده عراق فعلي بوده، زندگي مي‌كردند و با توجه به ظاهر آيات قرآن و روايات اين مردم تنها مردم روي زمين در آن روز بودند، ‌يعني مردم روي زمين فقط در اين نقطه سكونت داشتند.

چنان كه در رواياتي آمده كه بعد از فروكش كردن طوفان، فرزندان حضرت نوح به سرزمين‌هاي مختلف پراكنده شدند و اقوام روي زمين از آنها پديد آمدند.[1]

از اين رو در تاريخ از اقوام سامي و حامي سخن به ميان آمده كه حام و سام از فرزندان حضرت نوح بودند، با توجه به آيات قرآن كريم كه در آنها هيچ تصريحي به فراگير بودن طوفان نوح بر تمام نقاط زمين وجود ندارد، بلكه در آنها كلمه مطلق ارض آمده كه به طور عادي بر سرزمين زندگي قوم نوح حمل مي‌شود و قرينه نيز بر اين معنا وجود ندارد؛ چنان كه خداي تعالي از قول نوح مي‌فرمايد:

«رب لاتذر علي الارض من الكافرين ديّاراً»؛ كه بار خدايا در روي زمين از كافران كسي را باقي نگذار. با توجه به زندگي نوح در آن سرزمين و زندگي كافران در آنجا به معناي آن سرزمين خاص گرفته مي‌شود.
اگر چه در روايتي آمده است كه طوفان نوح تمام زمين را گرفته مگر خانه كعبه.[2]

اين را نيز مي‌توان بر همان سرزمين زندگي قوم نوح و سرزمين‌هاي مجاور معنا كرد. زيرا بر اساس آيه قرآن كه مي‌فرمايد نوح از هر كدام از حيوانات يك جفت را در كشتي جاي داد،[3] نمي‌تواند شامل همه حيوانات روي زمين باشد؛ زيرا در روي زمين هزاران نوع از حيوانات زندگي مي‌كنند.

و جاي دادن آنها در يك كشتي امكان پذير نمي‌باشد. و نيز در داستان حضرت نوح چه در قرآن و روايات تصريحي به اينكه ايشان از هر نوع حيوان در كشتي آورده باشد به چشم نمي‌خورد بلكه بيشتر سخن از حيواناتي به ميان آمده كه در سرزمين‌هاي خاور ميانه زندگي مي‌كردند و مردم آنها را مي‌شناختند.[4] بدين ترتيب مي‌توان گفت كه به احتمال زياد طوفان نوح مربوط به سرزمين زندگي قوم نوح و سرزمين‌هاي مجاور آن مي‌شده است.



دوشنبه 05 فروردین 1392 :: 12:12 ::  نويسنده : tahghighha

 

چرا مردم از ائمه حاجت می‌خواهند؟

حاجت خواستن,بر آورده شدن حاجت

اگر شیعه به ائمه متوسل می‌شوند و از ایشان چیزی طلب می‌نمایند، از این جهت است که ائمه حجّت خدا بوده و وسیله و واسطه بین خلق و خدای تعالی می‌باشند.

 حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی در پاسخ به این پرسش که آیا توسّل به اهل بیت و حاجت خواستن از ایشان با اینکه همه‌ی امور در دست خداست منافات ندارد؟ پس چرا مردم از ائمه حاجت می‌خواهند؟ ،بیان داشت:

مسأله‌ی توسل یکی از مباحث بسیار عمیق در فرهنگ اسلام است و توضیح آن نیاز به بحث فراوانی دارد، ولی مختصراً به نکاتی اشاره می‌نمائیم اگر شیعه به ائمه متوسل می‌شوند و از ایشان چیزی طلب می‌نمایند، از این جهت است که ائمه حجّت خدا بوده و وسیله و واسطه بین خلق و خدای تعالی می‌باشند و هر عطایی که از ایشان برسد به اذن خدای تعالی و فضل اوست خدای تعالی در سوره‌ی مائده آیه‌ی 35 می‌فرماید «وابتغوا الیه الوسیلة» برای تقرب به خدا وسیله‌ای بجویید.

و از ما خواسته است که در مقام در خواست از او وسیله و واسطه‌ای قرار دهیم و بهترین واسطه و وسیله همان کسانی هستند که خدای تعالی ایشان را حجت قرار داده و در بالاترین درجات قرب قرار داشته و مقرب ترین و نزدیک ترین مخلوقات به خدای تعالی می‌باشند، لذا در دعای توسل اهل بیت: را شفیع خود در درگاه خدا قرار داده و به واسطه‌ی ایشان به خدای تعالی رو می‌نمائیم.

آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود این است که انبیاء بزرگ الهی: نیز به اذن خدای تعالی به روا نمودن حاجات مردم اقدام نموده و به اذن خدای تعالی اموری را که از عهده‌ی انسان‌ها خارج است انجام می‌دادند، و این مطلب نه تنها شرک نیست بلکه عین توحید است، چرا که تمام این افعال به اذن الهی و دستور او صورت می‌گیرد

لذا در قرآن کریم سوره‌ی آل عمران آیه‌ی 49 آمده است که حضرت عیسی: فرمودند «انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرئ الاکمه و الابرص و احی الموتی باذن الله آیا می‌توان حضرت عیسی7 را به شرک متهم نمود؟

از آنجا که به نصّ قرآن حضرت عیسی7 مردگان را به اذن خدای تعالی زنده می‌نماید و این مطلب شرک نمی‌باشد انجام این امور از اوصیاء پیامبران: و اولیاء الهی نیز شرک نبوده و عین توحید می‌باشد.



دوشنبه 05 فروردین 1392 :: 12:03 ::  نويسنده : tahghighha

 

مقاله در مورد نماز

تحقيق در مورد نماز, مقاله در مورد نماز, مقاله نماز

مقاله در مورد نماز

 

چرا باید نماز بخوانیم؟چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگي‌هايي دارد؟

 

نماز و اسرار تربيتي آن


• نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

 

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

 

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 

• دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

 

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

 

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي‏تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

 

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 

• انضباط و وقت‏ شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

 

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

 

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.



سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 15:13 ::  نويسنده : tahghighha

 


جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف در سال  520 - 536 ق- در نجه یکی از شهر های باستانی آذربایجان چشم به جهان گشود.
در کودکی پدر و بعد از آن مادر را از دست داد و سالها  به تنهایی زیست. در جوانی هیچگاه از گنجه بیرون نرفت ، همانجا درس خواند و با تلاشی پیگیر علوم  زمان خود را فرا گرفت، زبانهای آذری ، فارسی ، عربی و پهلوی را به خوبی میدانست
نظامی مانند اغلب اساتید باستان از تمام علوم عقلی و نقلی بهره‌مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته‌است.
زندگی شاعر به خلاف شاعران ستایشگر که دایم در کاخ ای امیران و پادشاهان ملازم آستان بودند آرام و بی ماجرا میگذشت . نظامی از همان دوران جوانی به شاعران ستایشگر و سخن آرایان که شرف خود را می فروختتند نفرت عمیقی داشت و می کوشید خود را از زندگی درباری دور نگه دارد نظامی در مخزن الاسرار از برتری هنر خود می گوید و ستایشگری و چاپلوسی را به باد انتقاد میگیرد

 

سیم کشانی که به زر مرده اند
سکه این سیم به زر برده اند
هر ک به زر ، سکه ی چون روز داد 
سنگ ستد در شب افروز داد
لاجرم این قوم که زر میبرند
زیرترند ارچه به بالاترند

 

 

نظامی علاقه چندانی به تصویر کشیدن حادثه های زمان حیات خود ندارد ئ تنها در مسائلی که مستقیما با خلاقیت او  و سرنوشت سروده هاش رابطه دارد توضیحی میدهددر هریک از منظومه هایش پاره هایی به عنوان در احوال خود می آورد . آثار  نظامي  در زمان  حيات  خود  او در دنيا ی شرق آوازه ای همگانی داشت

نظامی سه بار ازدواج کرد. همسر نخستش آفاق، کنیزی بود که فخرالدین بهرامشاه حاکم دربند به عنوان هدیه‌ای برایش فرستاده بود. آفاق اولین و محبوبترین زن نظامی بود. تنها پسر نظامی، محمد از آفاق بود. وقتی نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند آفاق از دنیا رفت. در آن زمان محمد هفت سال بیشتر نداشت.

نظامی گنجوری در سال  590  - 608 هجری - در زادگاه خويش  شهر گنجه وفات یافت  . در سال‌هاي  اخیر بنای یاد بود شکوه مندی بر سرمزارش ساخته اند

سبک اثار نظامی :

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.

با وجود آنکه آثار نظامی از نظر اطناب در سخن و بازی با الفاظ و آوردن اصطلاحات علمی و فلسفی و ترکیبات عربی فراوان و پیچیدگی معانی بعضی از ابیات، قابل خرده گیری است، ولی «محاسن کلام او به قدری است که باید او را یکی از بزرگ‌ترین شعرای ایران نامید و مخصوصاً در فن خود بی همتا و بی نظیر معرفی کرد.

نظامی در بزم سرایی، بزرگ‌ترین شاعر ادبیات فارسی است.

به جرأت می‌توان گفت که او در سرایش لحظه‌های شادکامی بی همتاست، زبانش شیرین است و واژگانش نرم و لطیف، و گفتارش دلنشین. آن گونه که در بازگویی لحظه‌های رزم، نتوانسته از فشار بزم رهایی یابد به اشعار رزم نیز ناخودآگاه رنگ غنایی داده‌است.

آثار نظامي  :

نظامی در تاریخ ادبیات جهان با پنج اثر سترگ خود که روی هم خمسه نامیده مي‌شود شهرت یافته استفاده

 

1- مخزن السرار

مخزن الاسرار در اوایل سال  549 - 566 هجری - سروده شده است این اثر مرکب است از بیست داستان منظوم که جهان بینی اجتماعی و فلسفی شاعر و بینش او را به مسائل حیاتی گوناگون در بر گرفته است . شاعر ، خود به آنه ا مقالت نام داده استفاده

عاریت کس نپذیرفته ام 

 آنچه دلم گفت بگو گفته ام

شعبده یی تازه برانگیختم

هیکلی از قالب نو ریختم

مایه ی درویشی و شاهی دراو

مخزن الاسرار الاهی در او

بر شکر او ننشته مگس

نی مگس او شکر آلود کس

در مخزن الاسرار شاعر پیش از هر چیز به روشن  کردن نقش شعر و شاعر در زندگی میپردازد . به نظر او سخن و مخصوصا سخن مکتوب از موثر ترین عوامل در تکامل اجتماعی و حیات انسان هاست

جنبش اول که قلم برگرفت

حرف نخستین ز سخن در گرفت

پرده ی خلوت چو برانداختند

جلوت اول به سخن ساختند

تا سخن آوازه ی دل در نداد

جان تن آزاده به گل در نداد

به نظر این قلم  و سخن است که دیدگان انسان را میگشاید . به او زندگی میبخشد و راه های تعالی و اعتلای زندگانی را می اموزد . نظامی فراموش نمیکند که شاعری و سخنوری علاوه بر اینکه کار شریف است ، دشوار و پر مسئولیت نیز است و سخن شاعر میباید پر معنا و سرشار باشد 

مخزن الاسرار سبب آوازه و قبول عام یافتن نظامی در همه مشرق زمین شد و داستان سرایی با اندیشه های عمیق فلسفی و اجتماعی که میتوانست رازهای زندگی را در زمینه های گوناگون کشف کند . به تاریخ ادبیات عرضه کرد

 

2- خسرو و شیرین :

نظامی سرودن منظومه خسرو وشیرین را در سال  559 - 576 هجری - به پایان رساند این اثر نه تنها در خلای نظامی بلکه میتوان گفت در ادبیات همه ملل شرق حادثه ای نو بود . خسرو و شیرین داستانی است در باره وسعت قلب انسان و عظمت آرزوهایش و قدرت چیرگی عشق

نظامی در باره منظومه خسرو شیرین  که از نادرترین داستان های بزرگ ادبیات جهان است  چنین می گوید :

مرا چون هاتف دل دید دمساز

بر اورد از رواق همت اواز

که بشتاب ای نظامی زود ، دیر است

فلک به عهد و عالم زود سیر است

بهاری نو بر ار از چشمه نوش

سخن را دست و پایی تازه بر پوش

افسانه خسرو و شیرین ، باروایات گوناگون مدتها در میان ملل مشرق زمین رایج بوده است . شاعر بزرگ فارسی ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه خود هنگام بحث از خسروپرویز از این موضوع سخن گفته و از مهر و محبت میان شیرین و خسرو داستانی ضمنی آورده  این موضوع کار نظامی را که تصمیم گرفته منظومه ایی از دلباختگی های شیرین و خسرو بسازد هم دشوار میکند هم آسان . آسان از آن جهت که دلدادگی شاه ساسانی با شیرین زیبا به هنرمند امکان بی حد میداد تا به تاریخ سرزمین خود اشاراتی ضمنی کند ، کار و زحمت پرثمر و مقدس انسانهای عادی و مسائلی که از دیدگاه آنان مطرح است را به شیوه ای زیبا بیان کند ولی دشوار از آن جهت که فردوسی ، که نظامی او را عمیقا می ستوده پیرامون این موضوع سخن گفته بود و حرفی ناگفته نمانده بود .

خسرو و شیرین افسانه محبت در معنای واقعی کلمه است . اگر صحنه های کوتاه نبر بهرام چوبینه را مستثنا کنیم سراتاسر منظومه پیرامون قصه های عشقی خسروپرویز دور میزند  نظامی قدرت و عظمت  مهر و عشق را در غزل هایی که در جوانی سروده بود و همچنین قطعات گوناگون مخزن الاسرار ترنم کرده است . خسرو وشیرین یاد بود شکوهمندی از دلباختگی است بی جهت نیست که شاعر این افسانه ی محبت را با بیان اجمالی اندیش ی فلسفی خود اغاز می کند

مرا کز عشق برر باید شماری

مبادا تا زیم ز عشق کاری

فلک جز عشق محرابی ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

اگر بی عشق بودی جان عالم

که بودی زنده در دوران عالم

کسی کز عشق خالی شد فسرد ست

گردش صد جان بود ، بی عشق مرده ست

 

منظومه خسرو وشیرین  ، نظامی را در سراسر سرزمین های خاور نزدیک بلند آوازه کرد . حتی در برخی کشورها به عنوان بزرگترین شاعر زمانه ستوده میشد

 چند بیت از مناظره بین خسرو وفرهاد در منظومه خسرو شیرین نظامی

نخست بار گفتش که : ز کجایی ؟

بگفت : از دار ملک اشنایی

بگفت : آنجا به صنعت در چه کوشند ؟

بگفت : اندوه خرند و جان فروشند

بگفتا : جان فروشی در ادب نیست

بگفت : از عشق بازان این عجب نیست

بگفت : از دل شدی عاشق بدینسان ؟

بگفت : از دل تو میگویی ف من از جان

بگفتا : عشق شیرین بر تو چون است ؟

بگفت :  از جان شیرینم فزون است

بگفتا : هرشبش بینی چو مهتاب ؟

بگفت : آری چو خواب اید ف کجا خواب ؟

بگفتا : دل زمهرش کی کنی پاک ؟

بگفت : انگه که باشم خفته در خاک

بگفتا : گر کسش ارد فرا چنگ ؟

بگفت :  آهن خورد ، ور خود بود سنگ

 

3- لیلی و مجنون :

نظامی این اثر را در مدت چهار ماه در شهریور ماه 567 -  584 هجری - به پایان رساند .

لیلی و مجنون ، منظومه یی عاشقانه است  که به درخواست اخستان ، شاه شیروان توسط نظامی سروده شده است .شاعر در مقدمه لیلی و مجنون  وحتی در متن ان حاشیه پردازی های بسیار کرده است و از ستمکاران و ستمدیدگان سخن گفته است و گاه راه اعتراض فرمانروایان را به عدل و داد خوانده است

شاعر قهرمانان منظومه ، قیس و لیلی  را نیز به مثابه ی تمثال هایی با صفات و سجایای نیک انسانی وبرای خوانند دوست داشتنی تصویر کرده است و این دو جوان ناکام را تا مرحله ی تمثال های جاویدان ادبیات جهانی سوق داده است . لیلی و مجنون افسانه محبت است . قیس و لیلی هردو نمونه ی  عشق حقیقی و آزادی اند که قرون وسطا برای همه ی انسان ها ، نا آشنا و غیر عادی بود .

در لیلی و مجنون ، قیس که یک شاعر و اندیشمند است و لیلی نیز هم شاعر و هم دلباخته شعر است . و زبان واسطه بین لیلی و مجنون میشود .

این داستان نخستین بار توسط نظامی به نظم در ام و مثابه یکی از اثار ارزنده جهانی تاثیر شگرفی در ادبیات ملل مشرق زمین داشته است

هر روز که صبح بردمیدی

یوسف رخ مشرقی رسیدی

کردی فلک ترنج پیکر

ریحانی او ترنجی از زر

لیلی ز سر ترنج بازی

کردی ز زنخ ترنج سازی

زان تازه ترنج نو رسیده

نظاره ترنج کف بریده

چون بر کف او ترنج دیدند

از عشق چو نار می‌کفیدند

شد قیس به جلوه‌گاه غنجش

نارنج رخ از غم ترنجش

برده ز دماغ دوستان رنج

خوشبوئی آن ترنج و نارنج

چون یک چندی براین برآمد

افغان ز دو نازنین برآمد

عشق آمد و کرد خانه خالی

برداشته تیغ لاابالی

غم داد و دل از کنارشان برد

وز دل شدگی قرارشان برد

زان دل که به یکدیگر نهادند

در معرض گفتگو فتادند

4- هفت پیکر

نظامی منظومه هفت پیکر را به درخواست علاء الدین کورپه اصلان فرمانروای مراغه در سال .575 -  592 هجری - به پایان رساند

نظامی موضوع این منظومه را از تاریخ ایران سزمین گرفته و قهرمان این منظومه بهرام گور ، پنجمین پادشاه سلسله ساسانیان است .

نظامی در سرودن هفت پیکر قصدی دیگر داشته است و سعی کرده چیزهایی که پیش از او درباره قهرمان داستان گفته اند بازگو نکند حتی مطالب ضمنی را که فردوسی آورده بوود با حالت و کیفیتی خاص به کار برده است  .

شاعر چیره دست در انجام منظومه هفت پیکر ، جهان بینی فلسفی  - اجتماعی خود به ویژه امال خود را در ظهور فرمانروای ایده ال به اوج میرساند . در این افسانه میبینیم که بهرام علی رغم همه تلاش ها و پیروزی های خود باز نمیتواند شاعر را قانع کند سراینده در پی قهرمانی است که از میان توده های وسیع مردم برخیزد

گوهر آمای گنج خانه راز

گنج گوهر چنین گشاید باز

کاسمان را ترازوی دو سرست

در یکی سنگ و در یکی گهرست

از ترازوی او جهان دو رنگ

گه گهر بر سر آورد گه سنگ

صلب شاهان همین اثر دارد

بچه یا سنگ یا گهر دارد

گاهی آید ز گوهری سنگی

گاه لعلی ز کهربا رنگی

گوهر و سنگ شد به نسبت و نام

نسبت یزدگرد با بهرام

آن زد و این نواخت این عجبست

سنگ با لعل و خار با رطبست

هرکه را این شکسته پائی داد

آن لطف کرد و مومیائی داد

روز اول که صبح بهرامی

از شب تیره برد بدنامی

کوره تابان کیمیای سپهر

کاگهی بودشان ز ماه و ز مهر

در ترازوی آسمان سنجی

باز جستند سیم ده پنجی

خود زر ده دهی به چنگ آمد

در ز دریا گهر ز سنگ آمد

یافتند از طریق پیروزی

در بزرگی و عالم افروزی

 

5- اسکندر نامه

نظامی چند سال آخر عمر خود را صرف سرودن اسکند نامه که از لحاظ حجم بزرگترین اثر اوست کرد . این اثر به دو بخش شرفنامه و اقبال نامه تقسیم میشود و بیشتر مورد رضایت اوست

نظامی در آغاز اثر سبب تصنیف کتاب را بیان داشته است . این قطعه ارتباط او را با کار خلاقه و این را که معنا و مفهوم زندگی را فقط در کار و تلاش می بیند آشکار میسازد

اسکندر نامه در میان همه منظومه های نظامی اثری است که بر اسا سوژه پیچیده تصنیف شده است و زمینه های وسیع اندیشگی را احاطه کرده است .

این منظومه علا رغم آن که در دوران پیری سروده شده زیباترین نمونه هنروری و سخنوری غالب ابیات منظومه تا حد یک ضرب المثل پر معنا و حکمت امیز است . حادثه ها در طراحی بدیع و زیبا دنبال میشود رمز ها و کنایه ها و معماهایی که در گفتگوی دارا و اسکند از آنها استفاهده می شود تفال اسکند با آینه و کبک .همه و همه رغب خوانند را برای خواندن اثر بیشتر میکند .

در اقبال نامه ، دومین بخش از اسکند نامه شاعر به تحلیل مسال علمی - فلسفی میپردازد . اقبال نامه با بازگشت اسکندر به یونان ، مشورت او با علما و دستور ترجمه یونانی کتابهایی که با خود آورده بود آغاز میشود

سکندر که خورشید آفاق بود

به روشن دلی در جهان طاق بود

از آن روشنی بود کان روشنان

برو انجمن ساختند آنچنان

چو زیرک بود شاه آموزگار

همه زیرکان آرد آن روزگار

چو شه گفت آن زیرکان گوش کرد

جداگانه هر جام را نوش کرد

بر آن فیلسوفان مشکل گشای

بسی آفرین تازه کرد از خدای

پس آنگاه گفت ای هنر پروران

بسی کردم اندیشه در اختران

برآنم که اینصورت از خود نرست

نگارنده‌ای بودشان از نخست

 

 



سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 15:08 ::  نويسنده : tahghighha

 زندگینامه وصال شیرازی

 


میرزامحمد شفیع وصال شیرازی ملقب به میرزاکوچک از بزرگ­ترین شعرای اوایل دوره­ی قاجار است که در سال 1192 یا 1193هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.[1] جدش محمد شفیع بود که دبیری نادرشاه را بر عهده داشت و مادرش دختر میرزاعبدالرحیم شاعر شیروانی بود. وصال پس از درگذشت پدر تحت سرپرستی پدربزرگ مادری خویش میرزاعبدالرحیم قرار گرفت و پس از او دایی وی میرزا عبدالله که با کتابت قرآن روزگار خویش را می­گذراند سرپرستی او را عهده­دار شد. [2]
وصال نزد دایی خود با مقدمات نویسندگی و کتابت و ادب فارسی و مقدمات عربی آشنا شد و در سایه­ی استعداد باطنی و سعی و تلاش خود در خط و شعر رشدی به­سزا یافت، هر چند دایی او، او را از پیرامون شعر گشتن و به دنبال شعر رفتن برحذر می­داشت اما او به شعر می­پرداخت. وصال در این دوران تخلص "مهجور" را برای خویش برگزیده بود ولی پس از تکمیل معلومات ادبی و عربی و حکمت و دیگر علوم زمان نزد حکما و دانشمندان عصر، متمایل به عرفان شد، ابتدا از مجالست چند تن از عرفای دوران بهره­مند گردید تا سرانجام دست ارادت به حاج میرزا ابوالقاسم شیرازی متخلص به "سکوت" داد و تا آخر عمر مبارک مراد و شیخ خود دست از دامن این عارف بزرگ برنداشت. و همین شیخ بود که تخلص "وصال" را به جای مهجور برای وی برگزید. [3]
 
مراد وصال
میرزاابوالقاسم شیرازی متخلص به سکوت از سادات بلندپایه­ی شیراز بود و از آغاز جوانی تهذیب اخلاق نمود و در صدد برآمد تا مردی کا مل شود. وصال هم یکی از بزرگانی بود که کمر خدمت به پیر روشن­دل را به میان بسته و تا پایان حیاتش لحظه­ای او را ترک نکرده، همچنین همه­ی کارهای خود را با صلاح­دید این پیر و مراد به انجام می­رسانید. اشعار فراوانی از این دوران وصال، در مدح مرشدش باقی است مانند:
مرا پیری جوان بخت است و من طفل زبان دانش 
                                     شکسته زان سخن گویم که نغز آید ز طفلانش
 
سال مرگ سکوت را "فرهنگ" فرزند وصال در فارس­نامه، سال ­1239هجری قمری دانسته است. وصال در ترکیب­بندی که در رثاء او دارد مراتب درد جان­فزای خود را در جدایی از پیر خویش بیان می­دارد.
دگر این فتنه که بنمود فلک برپا، چیست
                                       از زمین بر فلک این شیون و این غوغا چیست
 
وصال در هنگام درگذشت این عارف بزرگ چهل­ودو سال داشت. کم­کم یاران و مریدان شیخ به سوی وصال روی­آوردند ولی وصال نپذیرفت و خود دست ارادت به حاج­محمدحسین قزوینی عارف زمان خود داد و دیگران را به پیروی از وی تشویق نمود.
 
اخلاق وصال
وی مردی حکیم، فرزانه، دانشمند، هنرمند، شاعر و موسیقی­دان بود. امّا شاعری بود که هرگز در طول حیات خود دهان به هجو کسی نگشوده بود و هر چه می­گفت اگر چه برخی مدیحه و ستایش بود امّا مشحون از نکات برجسته اخلاقی و تربیتی و عرفانی و پر از بی­نیازی و بلندی طبع بود همراه با نگرشی فیلسوفانه. او به جهان اطراف خویش متفکرانه می­نگریست و در هر چیز جلوه کمال حق را مشاهده می­کرد. گذران زندگانیش از راه نوشتن کلام­الله می­گذشت. او در حدود شصت­وهفت جلد قرآن نوشته است که از نظر هنری هر یک گنجینه­ای بس عظیم به شمار می­آید هر چند خود، شاعری زبان­آور و نامی است امّا شاعری را یک نوع عذاب روحی و شرم­ساری می­دانسته و به­دنبال این کار در ضمن قصایدش بسیاری از جاها، شاعری را مذمت کرده، مدح­گفتن را گدایی خوانده است و شاعر را پست و دون­همّت معرفی کرده است.[4]
وصال پیوسته به فرزندان و سخنوران به این عبارت اندرز می­داد که «شعر نیکو صنعتی و شاعری زشت حرفتی است» چون آن شعر نیکو بهره­ای از دانش است و این شاعری کدیّت و گدایی است و مرد دانشمند باید هزل و هجو نگراید و از سخنی که مایه­ی سبکی خویش و گفتاری که وسیله­ی زشت نشان دادن مردم دیگر  است پیروی ننماید. امّا هر چند خود، شاعری را حرفه­ای زشت و مذموم می­دانست ولی در سراسر اشعار خود تفاخرهایی کرده که شایسته­ی یادآوری است.
 
تفاخرهای وصال
وصال در ضمن سخنان خویش، خود را نه تنها شاعر بلکه عالم به همه­ی علوم زمانه و برتر از شاعران پیشین می­داند:
نخوانی شعر بافم، کاین گمانی بد بود بر من
                              زحکمت پرس و تحقیقش زهیأت جوی و تعدیلش
 
او در قصیده­ی دیگر خود را نو کننده­ی طریق کهن در شاعری معرفی می­کند و می­گوید:
       نو کرده­ام طریق کهن را به زور طبع
                                            نعم­الخلف ثنا ز سناییم در خور است
 
و چون خود را با ابوالفرج رونی و انوری(از شاعران مدح­گوی قبل از خود) مقایسه می­کند خویش را در شاعری "تهمتن" ایشان می­داند:
       باکیان پنجه­ور شدم به نبرد
                                      گرچه افزون زحد مقدور است
و سپس خود را گوهری می­داند و دیگران را کوران، که معنی و ارزش گوهر شعر او را نمی­شناسند:
       من جوهریم، دکه من بنگه کوران
                                         دکان به چه گشایم و کالا چه برآرم
 
هنرهای وصال
هنر خوشنویسی: مقدمات خوشنویسی را از دایی خود میرزاعبدالله که کاتب قرآن بود فرا گرفت و با عشق مفرطی که به این هنر پیدا کرده بود پا به پای آموزش علوم و ادبیات لحظه­ای قلم را از خود دور نکرد تا اینکه در انواع خط استاد شد و هفت خط را به استادی هر چه تمام می­نگاشت و این هنر را به فرزندان برومند خود نیز آموخت. [5]
کتاب­هایی را هم با قلم سحرآمیز خود نگاشته است که عبارتند از: کلیات سعدی، اوصاف­الاشراف، باب اول حدیقه­ی سنایی، که زینت عشق کتابخانه­ها و موزه­های مردم ایران است و افزون بر آنها صدها قطعه نامه در اندازه­های گوناگون و با قلم­های متفاوت و به انواع مختلف خطوط نگاشته است که متجاوز از پانصد قطعه  از آ نها را مرحوم دکتر نورانی وصال، از نوه­های وصال داشته است و بقیه هم در موزه­های معتبر باقی است.
 دیگر هنر وصال شاعری وی است. وصال در شعر  طبعی روان و زبانی گویا داشت و در انواع شعر طبع­آزمایی کرده است. وی قصایدی رسا و غزلیاتی زیبا و مرثیه­هایی دلسوز گفته است که هر یک بحثی مربوط به خود دارد. وی در قصیده پیرو سنایی و خاقانی و در غزل اغلب از شیوه­ی سرآمدان غزل­سرا یعنی سعدی و حافظ پیروی می­کرده است. در مثنوی­سرایی هم دستی توانا دارد و "مثنوی فرهاد و شیرین" وحشی را که ناتمام باقی­مانده بود پی­گرفته، امّا وی هم نتوانسته آن را به سرانجام برساند.
لطافت سخن وی در این مثنوی نه تنها کمتر از وحشی نیست که بر آن هم برتری دارد و مثنوی دیگرش بزم وصال است. مراثی وصال هم بسیار مفصل و جانسوز سروده شده است. و اغلب آنها را وی در اواخر عمر و دورانی که از نعمت بینایی محروم شده بود گفته است. [6]
وصال تقریبا سی­هزار بیت شعر گفته است قسمتی از این اشعار، قصاید اوست که بیشتر آنها در مدح و ثنای این و آن است و مقداری هم از آنها منقبت اولیاء و انبیاء و پاره­ای از آنها هم در موضوع، افکار فلسفی و عرفانی است. وی در سال­های آخر عمر بینایی خود را بر سر خوشنویسی گذاشت و پس از مطالعه و باز شدن دوباره­ی دید چشم، دوباره به خوشنویسی پرداخت که مجددا و برای همیشه و تا آخر عمر نابینا گردید. [7]
 
سبک شعری وصال
وصال پیروی از سبک‌های دیرین را به اوج خود رسانده و در این پیروی از استادان پیشین در حد کمال است. تقریبا در هر شعر این شاعر دانشمند می‌توان نشانه‌هایی از هنر شاعران نامدار دیرین را یافت. در دیوانش می‌توان غزل‌هایی را دید که با آثار سعدی و حافظ هم‌سنگی می‌کند. آثار وی که در حدود پانزده‌هزار بیت می‌شود معمولا حالت غنایی دارند. دو مثنوی او یکی "بزم وصال" نام دارد که یک درس‌نامه‌ی کامل اخلاقی به شعر است و آن را با کمک مصطفی‌قلی‌خان آفریده است و مثنوی دیگر بخش پایانی داستان "فرهاد و شیرین وحشی بافقی" است. مشاهده‌ی سبک رمنتیک سده‌ی 18 در فرهاد و شیرین این شاعر قابل توجه است. از دیگر ویژگی‌های سبکی وصال استفاده از سنت‌های کلاسیک به‌ویژه عرفان است. هرچند که قصیده‌هایش غالبا از رویدادهای واقعی بازتابیده‌اند؛ اما مرثیه‌های وصال نشانه‌ی استادی کامل او در این رشته است.[8]
 
معیشت وصال
پس از سفر فتحعلی­شاه قاجار به شیراز، بزرگان شیراز به اصرار فراوان وصال را نزد شاه بردند و شاه هم  پس از ملاطفت بسیار به وی گفت: وصال در کمال اسراف کرده است و گویی بهره چندین مرد دانشمند را کسب کرده باشد. باید به تهران بیاید و شیراز را ترک کند تا همگان از فیض او بهره­مند شوند. به همین ترتیب شد که برای وی مستمری(حقوق) سالی یکصدوچهل تومان از سوی آن پادشاه برایش مقدر شد و هر چند که برای این مستمری مورد حسادت مردم واقع گردید ولی خود او این مبلغ را کافی نمی­دید و حتی اهانتی به مقام خود می­دانست. [9]
 
خاندان و فرزندان وصال
وصال در سی­ودو سالگی ازدواج کرد. و حاصل این ازدواج شش فرزند پسر بود؛ که به اشاره­ی پیر و مراد خود اسامی آنان را از القاب حضرت محمد(ص) نام­گذاری کرد؛ این شش فرزند همان هنرمندان و شاعران بزرگ هستند که بعدها به این نام­ها لقب یافتند: وقار، حکیم، داوری، فرهنگ، توحید و یزدانی که همگی چون پدر خود مردانی هنرمند و سخنور و فرزانه بودند.
 
ممدوحین وصال
وصال هر چند به قول خود:
 سرمایه­ام قناعت و روزی دهد خدای
                                             دل کی دهد که سجده به دیهیم کی کنم   
وی خود را چنان عزیز می­داشته که حاضر نبود خود را در بر هر سفله­ای زبون سازد و همین­طور هم بود او در شعر خود درخواست تقاضایی از کسی نکرده است و اگر مدحی هم کرده است و یا مدیحه­ای هم سروده ظاهرا آنها را محملی برای اظهار قدرت و توانایی خود ساخته است و به شیوه­ی شاعران کهن خواسته مدایحی بسراید. مدایح وصال دو دسته­اند: آنها که در وصف پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) و خاندان پاک وی و یا مشایخ و علما و دانشمندان زمان است، و دیگری اشعاری است که در مدح فتحعلی­شاه، محمدشاه و دیگر مردان دولت سروده است.
 
پایان عمر وصال    
وصال هم نیز هم­چون همه­ی انسان­ها در اواخر عمر شکسته و فرسوده شد و علاوه بر این امر طبیعی، در اثر نوشتن در سراسر عمر پربار خویش، در اواخر  عمر بینایی خود را هم از دست داد و خانه­نشین شد. [10]
سرانجام وصال در سال 1262هجری قمری در سن شصت­وپنج سالگی به دیار باقی پیوست و پیکر وی را در حرم مطهر شاه­چراغ در جوار مزار مراد و شیخ خویش "میرزای سکوت" تا ابدیت آرام گرفت.
 
آثار وصال
از وصال جز دیوان شعر آثاری چون: کتابی در حکمت و کلام به نثر و نظم، کتابی در گفتار حکیم­فارابی در علم موسیقی، دیگر دفتری در ادبیات و قوانین عروض و کتابی در تفسیر احادیث قدسی به نظم و نثر به نام سفینه، کتاب صبح وصال به شیوه­ی گلستان ­سعدی و اطواق­الذهب زمخشری به دست آمده است.[11]
 
نمونه­ای از ابیات زیبای وصال در توصیف بهار
       خاک از بهار خلد برین باشد      
                                        گیتی نگارخانه­ی چین باشد
       بشکفت بس شکوفه ز هر  شاخی     
                                   گویی که آسمان، نه زمین باشد
       بر رست بس که سبزه ز هر مرغی
                                   گویی نه دشت، خلد برین باشد
       در لعل که نهفته شد از لاله
                                    در کوه لعل، اگر چه دفین باشد[12]


سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 15:03 ::  نويسنده : tahghighha

 زندگینامه هاتف اصفهانی

اصفهانی

ملیت: ایرانی   قرن: 12

اديب ماهر،و حكيم شاعر،از اطبّاي معروف،و شعراي نامدار اصفهان است
پدرانش كه عموماً از اطبّاي معروف زمان خود بوده اند،از اردوباد آذربايجان به اصفهان منتقل شده،و شاعر در اين شهر متولد گرديده،و هم در اين شهر و ظاهراً نجف اشرف تحصيل نموده،و در فنون ادب و حكمت و رياضي و منطق،مسلّم زمان خود بود،و از زمره ي شعرايي است كه در انجمن ادبي مشتاق شركت داشته،و در برگشت سبك ادبي حقّي مسلّم دارد.
وي در زبان عربي و فارسي در نهايت استادي شعر مي گفته،و ترجيع بند عرفاني او از شاهكارهاي شعر فارسي است.
ديوانش مكرّر به طبع رسيده،مثنوي شيرين و فرهاد دارد،و در اواخر عمر در كاشان ساكن شده،و در بين شعرا با آذر بيگدلي و صباحي كاشاني مأنوس و محشور بوده،و اين سه شاعر عمري را به خوشي در كنار هم مي گذرانيده اند. يك سال هر سه در اصفهان خدمت آذر،و سالي در كاشان منزل صباحي،و سومين سال در قم در منزل هاتف بوده اند.
سرانجام آذر در 1195 در اصفهان،و صاحب عنوان در 1198 در قم،و صباحي در 1207 در كاشان وفات يافتند.

(وف 1198 ق)، طبیب و شاعر. اصل وى از اردوباد آذربایجان بود و اجدادش در زمان سلاطین صفویه به اصفهان مهاجرت كردند و در آن شهر سكنى گزیدند. هاتف در اصفهان به دنیا آمد و در همان جا به كسب دانش پرداخت و ریاضى، حكمت، طب و علوم عربى را آموخت. او در طب و حكمت از محضر میرزا محمد نصیر طبیب اصفهانى، صاحب «مرآت الحقیقه»، بهره برد و به كمك و ارشاد و اشراف او، در این علوم تبحر یافت و از اطباى نامدار عهد كریم خان زند شد. در شاعرى نیز مشتاق را به عنوان استاد خود اختیار نمود. وى با انجمن مشتاق، كه محل تجمع طالبان تجدد در شعر بود، ارتباط پیدا كرد و در حلقه‏ى درس و بحث میرزا نصیر و مشتاق، با لطفعلى بیگ آذر و سلیمان صباحى بیدگلى كاشى، دوستى و رفاقت یافت. او مدتى ملازم و مورد توجه میر عبدالوهاب موسوى، حاكم اصفهان بود كه پس از عزل حاكم، در آنجا نماند و به همراه لطفعلى بیگ آذر به قم و پس از مدتى به كاشان رفتند و از مصاحبان صباحى شدند. بعضى از تذكره‏ها مى‏گویند كه این سه شاعر چندین بار به شهرهاى كاشان، اصفهان و قم سفر كرده‏اند. هاتف سرانجام در قم درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد. بعضى از تذكره‏ها فوتش را در كاشان و مدفنش را در قم مى‏دانند. هاتف در نظم عربى و فارسى ماهر بود و اشعار بسیارى در مدح ائمه اطهار (ع) و خصوصا حضرت على (ع) سروده است. وى در غزل شیوه‏ى سعدى و خواجوى كرمانى را، كه در آن عصر متروك بود، احیا كرد و در قصیده شیوه‏ى انورى و كمال‏الدین اصفهانى را دنبال مى‏كرد. ترجیع بند او كه ظاهراً بلندترین شعر دوره‏ى بازگشت است، به ترجیعات شیخ فخرالدین عراقى شبیه مى‏باشد. این ترجیع بند داراى پنج بند و در موضوع وحدت وجود است كه هاتف به واسطه‏ى آن مشهور و معتبر گردید. از آثارش: «دیوان» شعر، مشتمل بر قصاید، غزلیات، مقطعات، ترجیعات و رباعیات سید احمد هاتف اصفهانى شاعر معروف قرن دوازدهم هجرى (ف. 1198- ه.ق 1783- م.) كه به خاطر منظومه‏ى عرفانیش با مطلع زیر: «اى فداى تو هم دل و هم جان وى نثار رهت هم این و هم آن» و با ترجیع‏بند: «كه یكى هست و هیچ نیست جز او وحده لااله الا هو» شهرتى فراوان دارد. وى شاعر دوره‏ى افشاریان و زندیان است. خاندان او از قصبه‏ى اردوباد آذربایجان بودند ولى هاتف در اصفهان متولد شد و در آنجا و در قم و كاشان زندگى كرد. هاتف در عربیت توانا بود و به عربى شعر مى‏سرود. دیوان او مركب از قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیات است. در غزل از سعدى و حافظ پیروى نمود. وفاتش در قم مقارن تشكیل دولت قاجاریه است و پسرش سید محمد سخاب (ه.م) است
اسمش سيد احمد حكيم.از مشاهير عرفاي اصفهان است. داراي حكمت و طبابت نيز بوده و به اكثر كمالات موصوف،عمري را در كاشان گذرانيده و در قم سنه ي هزار و صد و نود و هشت وفات نمود. در فنّ شعر كسي با او قرين نبود
با حاجي لطفعلي بيگ آذر و حاجي سليمان صباحي معاصر و رفيق بوده.
از اوست:
خار بدرودن به مژگان،خاره بشكستن به دست
سنگ خاييدن به دندان،كوه ببريدن به چنگ
لعب با دنبال عقرب،بوسه بر دندان مار
پنجه با چنگال ثعبان،غوص در كام نهنگ
از سر پستان شير شرزه دوشيدن حليب
در بن دندان مار گرزه نوشيدن شرنگ
تيره (2) غولي روز بر گردن كشيدن خير خير
پير زالي در بغل شب بر گرفتن تنگ تنگ 
طعمه بر كردن به خشم از كام شير گرسنه
صيد بگرفتن به قهر از بر تن غضبان پلنگ
تشنه كام و پا برهنه در تموز و سنگلاخ
ره بريدن بي عصا فرسنگ ها با پاي لنگ
نقش ها بستن شگرف از كلك مو بر آب تند
نقب ها كردن پديد از خارتر در خاره سنگ
صدره آسان تر بود بر من كه در بزم لئام
باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ
چرخ گرد از هستي من گر برآرد،گو برآر
دور بادا دور از دامان نامم گرد ننگ

هاتف را دختري است بيگم نام كه رشحه تخلّص دارد،و پسري به نام سيّد محمد ملقّب به مجتهد الشعراء،و متخلّص به (سحاب) شاعر اديب صاحب:
1. ديوان اشعر؛
2. تذكره ي رشحات سحاب؛
3. سحاب البكاء،در مراثي.
در 1222 فوت شده،و جنازه به نجف اشرف منتقل گرديده است.
ميرزا عبدالغفار پا قلعه اي نيز متخلّص به (سحاب) بوده،و در اواخر قرن 13 و اوايل قرن 14 در اصفهان مي زيسته است،و در شوال 1336 وفات يافته است،و لقب مجتهد الشعراء را نيز پس از فوت سحاب به سيد حسين مجمر اردستاني از شعراي عهد فتح علي شاه قاجار،متوفّي در 1225 به سن سي و پنج سالگي،صاحب ديوان اشعار مطبوع دادند.



سه‌شنبه 29 اسفند 1391 :: 14:59 ::  نويسنده : tahghighha

 ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 

(1376 -1295 ش)، روزنامه‏نگار، نویسنده، مترجم و مصحح. در روستاى مسكین خور و بیابانك به دنیا آمد. وى برادر حبیب یغمایى، صاحب مجله‏ى «یغما» بود. اقبال پس از اتمام تحصیلات مقدماتى به تهران آمد و تحصیلات ابتدایى را در مدارس تهران و متوسطه را در مدرسه دارالفنون به پایان رساند. او سپس وارد دانشسراى مقدماتى شد و بعد از پایان تحصیلات دانشسراى عالى به شاهرود رفت و در ضمن تدریس ریاست دبیرستان ایرانشهر آنجا را نیز به عهده گرفت. یغمایى در 1324 ش به تهران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر مشغول خدمت شد و از 1327 ش در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران به مدت سه سال به تدریس پرداخت. وى مدتى سرپرستى مجله «آموزش و پرورش» را به عهده گرفت و بعد از چندى خود مستقلا اقدام به نشر مجله «دانش‏آموز» نمود. یغمایى مدت طولانى با بنیاد فرهنگ ایران به سرپرستى دكتر پرویز خانلرى و اداره‏ى نگارش وزارت فرهنگ و هنر همكارى داشت. او در تهران درگذشت و در قطعه‏ى هنرندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد. از دیگر آثار وى: «طرفه‏ها»، سه مجلد؛ «داستان پیامران»؛ «مدرسه‏ى دارالفنون»؛ «شهید راه آزادى»، سرگذشت سید جمال‏الدین اصفهانى، پدر محمدعلى جمال‏زاده؛ «جغرافیاى تاریخى دامغان»؛ «داستانهاى عاشقانه ادبیات فارسى»؛ «داستانهاى عیارى و پهلوانى در ادبیات فارسى»؛ تصحیح «حماسه ابومسلم نامه»؛ تصحیح «هوسنامه خسرو و شیرین»؛ «سفرنامه شاردن»، ترجمه؛ «پتى شز»، ترجمه؛ «رابینسون كروزوئه»، ترجمه؛ «تشبیهات شاعرانه»، شعر.


 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران